فرق تصوف اسلامي با ديگرمذاهب اسلامي
2010-03-08 02:54:27
فرق تصوف اسلامي با ديگرمذاهب اسلامي)
سئوال: فرق بين تصوف اسلامي وديگر مذاهب اسلامي چيست و ازلحاظ عبادي چگونه از آنها تمايز پيدا ميكند؟
جواب:
فرقه ها و مذاهب اسلامي گونا گونند و لي عليرغم مذاهب فقهي كه اختصاص به
ابعاد فقهي و شرعي دارند مدارس اهل تصوف به عنوان مدارس روحي كه به قلب و
روح توجه دارند شناخته ميشوند .
اختلاف ميان اين دو گروه نيز در راه و
روش و اعمال و مراتب و درجات است ، به عبارت ديگر معرفت روحي كامل كننده
معرفت فقهي است و اين دو موجب تكامل انسان در چارچوب اسلام ميگردند .
پس
نه فقيه ميتواند از تصوف دور باشد و نه صوفي ميتواند نسبت به فقه نا آگاه
باشد . امام مالك در اين مورد ميفرمايد:هر كس كه فقاهت كند ولي تصوف نورزد
فاسق ميگردد و هركس كه صوفي باشد و فقه نداند زنديق ميشود و هر كس اين دو
را باهم داشته باشد به حقيقت ميرسد.) مدارس صوفي كه راه هائي روحي هستند
هيچ عبادتي را- كه صحابه و تابعين انجام نميدادند- از خود بدعت گذاري
نميكنند ،چگونه اينچنين كنند در حاليكه آنان مصداقيت و نمونه هاي عيني خود
را از ميان صحابه و تابعين بر ميگيرند.
هركس كه زندگي دانشمندان و
فقيهان و مورخان را مطالعه كند در مييابد كه اكثر آنها با پيشوايان صوفيه
ارتباط داشته و حتي بعضي از آنان رموزي از تصوف را دريافته اند . در
انديشه اسلامي پيدايش صوفيه از پيدايش مذهب جدا نيست ؛ در واقع در صدر
اسلام معارف اسلامي يك كلّيت واحد به حساب مي آمد و از اين تقسيمات نظري
كه حكايت از تخصص در حوزه هاي مختلف معرفتي ميكند خبري نبود .
فقيه ،
محدث هم بود و محدث فقيه هم بود و فقيه صوفي هم بود . از ميان كساني كه
تصوف و فقه را در كنار هم داشتند ميتوان دانشمنداني همچون جنيد بغدادي ،
نوري ، قشيري، كلاباذي ، عزبن سلام و غزالي و شيخ عبدالقادر گيلاني را نام
برد كه از پايين ترين مراتب علم تا بالاترين آن را به مردم آموزش ميدادند
؛ از طهارت و وضو شروع ميكردند و به مرور علم سلوك و رسيدن به محضر خداوند
را به آنها مي آموختند و جاهل و دانشمند بنا به نياز خود از درياي علم
آنان بهره مي بردند .
اما بعدها تخصص ها و شاخه شاخه شدن معارف اسلامي
پديد آمد ، گروهي از علما به حديث و اموري كه به آن مربوط ميشد- مثل اسناد
و رجال و جرح و تعديل و...- روكردند و محدث ناميده شدند ؛ گروهي به فقه و
استنباط و استدلال و آوردن موازنه بين دلايل رو آوردند و فقيه نام گرفتند
و بعضي هم متخصص لغت و نحو و ادب شده و نحوي و يا اديب نام يافتند .
در
همين راستا گروهي از علما نيز پاك كردن نفوس و اخلاق و علوم تزكيه را در
پيش گرفتند ، زيرادريافتند كه مقصد و هدف رسالت محمدي همين امر است و
پيامبر فرموده است : (من براي تمام كردن مكارم اخلاقي مبعوث شده ام ).
همين
آرمان اسلامي بود كه نياز به متخصصان اين امر را جلوه گر ساخت ، زيرا كسي
كه احتياج به قدمي استوار در علوم شريعت دارد در سلوك و طريقت و برگزيدگي
رباني و يافتن صفاي آسماني بي نياز از مردان حقيقت نيست .
خداوند ميفرمايد :
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه الا تخافوا ولا تحزنوا و ابشروا بالجنة التي كنتم توعدون
.
مردان
اين مدرسه مردم را تربيت كرده و به راه (احسان) راهبري ميكنند . از ابن
عمر و از طريق ايشان از پدرش نقل شده كه: " روزي ما نزد رسول خدا
بوديم كه مردي با لباس بسيار سفيد و موئي مشكي برما وارد شد و در حالي كه
در او اثري از سفر نبود ما نيز او را نمي شناختيم .، نزد پيامبر نشست و
زانوهايش را به زانوهاي پيامبر
چسبانده و دستانش را به ادب بر پاي خويش نها د ، آنگاه گفت : اي محمد به
من بگو كه اسلام چيست؟ پيامبر (ص) پاسخ داد : اسلام آن است كه شهادت بدهي
كه خدائي به جز الله نيست و محمد
رسول خداست و نماز به پا داري و زكات بدهي و در ماه رمضان روزه بگيري و اگر توانستي حج خانه خدا به جا آوري .
آن مرد گفت : راست گفتي – ما تعجب كرديم از اين كه خودش سئوال ميكند و خودش هم تصديق ميكند . سپس پرسيد : ايمان چيست ؟
پيامبر (ص) فرمود : آن است كه به خدا و فرشتگانش و فرستادگانش و روز آخرت ايمان آوري و به قدر – خير آن و شرّآن – ايمان آوري .
گفت راست گفتي ؛ حال بگو كه احسان چيست ؟
پيامبر
(ص) فرمود :" آن است كه خدا را به گونه اي بپرستي كه گوئي او را مي بيني و
اگر تو او را نميبيني او تو را ميبيند" . (مسلم روايت كرده است ) .
پس
اهل تصوف در راه عبادت ميكوشند و چشمان خود را در شب بيدار نگاه ميدارند و
جان در اين راه نهاده و پيكر خويش را لاغر ميسازند تا به خداوند نزديك
شوند .
هنگامي كه خدا را دوست داشتند ، خدا نيز آنان را دوست خواهد
داشت و انتخابشان خواهد كرد و وقتي كه صدق و صبر و درستي هدف و نيتشان را
امتحان كرد ، به خويش نزديكشان خواهد ساخت .
اين گروه خدا را به طمع
بهشت و از ترس آتش نميپرستند بلكه او را شايسته پرستش ميدانند . آنان هر
دري را كه امكان دارد به خدا نزديكشان سازد ميكوبند و از آن در دور
نميشوند تا آن كه به رويشان گشوده گردد و به مراد خويش برسند . پس تصوف در
راءس همه علوم است و جهان امروز بيش از هر چيز به تهذيب اخلاق و تزكيه
نفوس نياز دارد. همه مدارس اسلامي محتاج آنند كه بر سر علوم عقلي و
شرعيشان تاجي از دانش هاي تصوف قرار گيرد . علومي كه در بردارنده گنج هاي
گران قيمت تربيت و سلوك و ترقي است. تمام .