پشتو و دری دو زبان ملی افغانستان

پشتو و دری دو زبان ملی افغانستان

نویسنده: ذاکر جلالی
یگانه چیزی که بقای هویت ملتها را تضمین میکند، نگهداری و حفاظت فرهنگ و زبان است. در طول تاریخ ما ملتهای زیادی را مشاهده میکنیم که اکنون از انها خبری نیست و فقط جز برگهای تارخ کهن چیزی بیش نیستند. هرگاه یک ملت فرهنگ و زبانش را به گونۀ مناست به نسلهای اینده انتقال دهد، هرگز به خطر فقدان مواجه نخواهد شد.
زبان یکی از عناصر مهم و عمدۀ فرهنگ به شمار میرود. یگانه وسیلۀ که بخش اعظم فرهنگ یک ملت را برای نسلهای اینده انتقال میدهد، همانا زبان پنداشته میشود. زمانیکه دم از حفاظت فرهنگ ملی خویش میزنیم نخستین چیزی که در زهن مان خطور میکند زبان میباشد. مطابق آمار سازمان فرهنگی، آموزشی، و ساینسی ملل متحد (یونسکو)، در جهان شش هزار زبان وجود دارد که سه هزار ایشان را خطر از بین رفتن تهدید میکند. همچنان یونسکو زبان صحتمند را طوری تعریف میکند که زبانیکه توسط مردم نو اموخته شود و به نسلهای اینده انتقال یابد، صحتمند پنداشته میشود.
ملتهای که برای توسعه و گسترش بشتر زبانهای شان شب و روز کار میکنند، سالها پیش قله های تعالی و پیشرفت و ترقی را پیموده اند. امروزه عده یی به این نظر اند که جهت پیشرفت و ترقی باید توسط زبان انگلیسی تحصیل نماییم. زیرا انگلیسی زبان بین المللی است و بدون انگلیسی ممکن نیست که به سادگی پیشرفت کرد. مثال زندۀ که این ادعا را ناقص ثابت میکند جمهوری اسلامی ایران است. ایران کشوریست که در تمامی نهادهای تعلیمی به شمول پوهنتونها، فارسی زبان تعلیم و تحصیل است و  آشکار است که ایران در مقایسه با همسایه هایش خیلی توسع یافته است.
افغانستان و دو زبان رسمی:
افغانستان کشوری کثیر السان است که در طول تاریخ تمامی باشندگان این مرز و بوم با هم برادر و برابر زندگی کرده اند. اقوام عمدۀ افغانستان پشتون، تاجک، ازبک و هزاره و ... میباشند. که در کنار اینها اقوام دیگر کوچک نیز وجود دارند. بزرگترین مظهر ادعای برادری افغانها –بدون در نظر داشت تعلقات اتنیکی- دوران پُر حماسۀ جهاد علیه شوروی بود. هنگام جهاد در کنار احزاب کوچکِ دیگرِ جهادی، دو حزب عمدۀ وجود داشتند. جمعیت اسلامی به رهبری استاد برهان الدین ربانی و حزب اسلامی به رهبری اینجنیر گلبدین حکمتیار. در هردوی این احزاب تعدادی زیادی از هموطنان تاجک و پشتون مان بدون در نظر داشت قومیت گرد هم جمع شده بودند. طور مثال در حزب جمعیت تعدادی زیادی از هموطنان تاجک و پشتون مان بدون در نظر داشت قومیت گرد هم جمع شده بودند. طور مثال در حزب جمعیت شماری زیادی پشتونها وجود داشتند که از ان جمله میتوان از مرحوم ملا عبید الله اخوند نام برد ، و همچنان در حزب اسلامی تعداد زیادی تاجکها وجود داشتند که میتوان از ان جمله از مرحوم استاد فرید نام برد. 
در اکثریت اقوام افغانستان یا پشتو و یا هم دری رایج است. به گونۀ مثال مردم شرق و جنوب افغانستان که اقوام پشه یی، نورستانی و بلوچ در ان زیست دارند، میتوانند به آسانی زبان پشتو را بی آموزند. و در مناطق شمال ازبکها و هزارها میتوانند دری را به آسانی فراگیرند، که به این ترتیب داشتن نهادهای تعلیمی فقط به پشتو و دری پاسخگوی نیازهای تمامی مردم افغانستان میباشد.
با ارتکات جنایت کودتای ننگین هفت ثور و آغاز جنگ سه دهه تمامی گنجینه های مادی و معنوی مان به باد فنا برده شد، که در این میان ادب و فرهنگ زبانهای ملی ما نیز بی بهره نماندند. زندگی برای کدر های فرهنگی مان در کشور روز تا روز ضییق تر میشد و هر یک به هر گوشه و کنار جهان آواره شد. ولی با وجود همۀ این مشکلات تعداد فرهنگیان ما بطور انفرادی تا حدی به خدمات شان ادامه دادند که قابل تقدیر و تحسین است.
اگر فرهنگیان متعهد مان تا حدی مسؤولیتهای شان را درک نمیکردند و منتظر زمینه سازی حکومتها و تنظمها می بودند، آثار گرانبهای که در دیار اوارگی نگاشته شده اند، و یک دوران زندگی پُر افتخار جهاد و مبارزۀ مان را به نمایش میگذارد و همچنان یک بخش بزرگی از ادبیان معاصر مان را تشکیل میدهند، امروز در دسترس ما قرار نمیداشتند.
ناگفته پیداست که در دیار بی وطنی و آوارگی ادباء و اهل قلم مان با مشکلاتی نیز مواجه بودند. از یکسو بی وطنی و آوارگی و از جانب دیگر مشکلات اقتصادی و سیاسی و شرایط نهایت طاقت فرسای کشورهای بیگانه از جملۀ مشکلاتی بود که اهل قلم مان با ان دست و پنجه نرم میکردند.
اتهام افغان ملتی و ستمی
حزب افغان سوسیال دیموکرات (مشهور به افغان ملت) و حزب ستم ملی (مشهور به ستمی) دو حزبی هستند که دعوه گیر خدمت و رشد پشتو و دری هستند. اینها با ادعاها و شعارهای میانتهی شان نه تنها اینکه به دوزبان ملی خدمت نکرده اند بلکه تخم بدبوی تعصب و نفاق را میان ملت واحد افغان کشت کرده اند.
از بدو تأسیس این دوحزب بدینسو خدماتی قابل قدر و فراموش نا شدنی را کسانی در راه غنامندی فرهنگی انجام داده اند که به هیچ یک از این دو احزب نه تنها اینکه تعلق نداشتند، بلکه تنفر داشتند.
ولی متأسفانه مشکلی که اهل فرهنگ مان با ان مواجه اند اینست که هرگاه یک ادیب یا نویسنده در مورد خدمت به فرهنگ دری/پشتو حرف میزند از جانب شماری از حلقات به افغان ملتی بودن و یا ستمی بودن متهم میشوند. تعدادِ نویسنده ها و ادباء کم نیست که با هیچ یک از این دو حزب تعلق ندارند ولی باز هم از جانب یکتعداد اشخاص نا خبر به افغان ملتی بودن و ستمی بودن متهم میشوند.
مشکل فوق بدون تردید یک مشکل عمده و مانع بزرگی در راه رشد فرهنگی ما به حساب میرود. زمانیکه شاعر و نویسندۀ به چنین تهمت مواجه شود طبیعی است که روی ذوق و علاقه اش با فرهنگ تاثیر بس منفی میگذارد و در ان صورت از شیرازۀ فرهنگی مان که حاصل عرق ریزی و زحمتکشی های سالهای اباء ما اند در لجنزار عدم ریخته خواهند شد.